ابو الحسن قزوينى
90
فوايد الصفويه ( فارسى )
حق السعى با ياران معاون مذكوره قسمت نمود . هر چند شاهزادگان صفوى از اصفهان واحسين گويان و واويلا كنان به بغداد رفته ، نزد سليمان پاشا كه در ظاهر از طرف سلطان روم است و در باطن دعوى خود سرى دارد ، داد دادخواهى دادند ، چون افنديان و كاركنان سليمان پاشا ، معاونان حسن نام بودند ، شاهزادگان وارث كارى از پيش نبردند . كميت كرم رو خامه در ميدان تحرير سركشى كرده ، به پاس خاطر ناظران مستقبل و حال تابه اين مكان جولان كنان رسيد و سر كشيد و صدق وقايع ماضيه را بى تعصب [ به ] اينجا رسانيد . ذكر سلطنت شاه عباس ثالث بن طهماسب ثانى الصفوى الموسوى الحسينى بهادر خان بعد از آن كه در سنهء يك هزار و يك صد و چهل و ( 129 ر ) چهار ، نادر غادر نمك به حرام شاه طهماسب را حبس نموده ، به سبزوار فرستاد ، روز ديگر سكه و خطبه به نام شاه عباس ثالث بلند آوازه گردانيد و شيلان كشيده « 115 » ، گهوارهء آن حضرت را بر بالاى تخت گذارده ، خود و باقى سرداران و سران و سركردگان كرنش كرده و خود را نايب السلطنه خوانده « 116 » ، پنج هزار دست لباس فاخره قيمتى سرا پا تمام به سرداران خلعت داد . در آن ايام آن حضرت شيرخواره بود . هنگامى كه در گهواره مىگريسته نادر رخ به سرداران كرده ، مىگفت كه پادشاه مىفرمايد كه كليد قندهار بياريد « 117 » در آن ايام به عزم مقابله و مجادله روميان ، از اصفهان روانه گرديده ، گهوارهء آن حضرت را پيش غاش زين اسب خود
--> ( 115 ) - گستردن سفرهء طعام و يا استفادهء تام از مال و نعمتى كردن . ( 116 ) - محمد كاظم « در نامهء عالم آراى نادرى » ج 1 ، ص 175 ب ، دربارهء جانشينى و نيابت نادر پس از طهماسب دوم مىنويسد كه چون عباس ميرزا طفل كوچكى بوده و امور مملكت نيز بدون شاه اداره نمىشد ، نادر سپاه و ديگر بزرگان را جمع كرد و به رويه پادشاهان جلوس كرد و امرا و بزرگان « گردن رضا به طوق فرمان صاحب قران نهاده ، سر تسليم خم نمودند » . ( 117 ) - محمد كاظم نيز به گريه عباس ميرزا و مسأله قندهار اشاره مىكند . نگاه كنيد به : « نامهء عالم آراى نادرى » ، ج 1 ، ص 176 ب .